زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در شهادت عون و محمد
شاعر : وحید قاسمی
نوع شعر : مرثیه
وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
قالب شعر : چهارپاره
چه جوری آروم بشـینم تو حرم! ببـیـنم غـصه مکـرر میخـوری
بچـههـام اگـر بـرن فـدات بـشـن جاش دو تا نیزه تو کمتر میخوری
کـافـیـه رخـصـت مـیـدونـم بـدی میـرم از خـیمه با ذوالفـقـار میام
نــمـیخـواد فـکـر دل مـنُ کـنـی به خـدا بـا داغشـون کـنـار مـیام
صـبـر زینبُ تو دسـتِکـم نگـیر قبل از این سه داغ دیگه هم دیدم
داغ زهـرا و عـلـی، داغ حـسـن یـه تـنـه قـدر یـه دنـیـا غـم دیـدم
قول میدم اگر برن، پیشت دیگه با چـشـای غـرق بـارون نـمـیـام
شهـیـدامـو وقـتی بر میگردونی از تـوی خـیـمـهها بـیرون نـمیام
نمیخـوام منو دم غـروب که شد زار و حیرون توی مـقـتل ببـینن
نمیخوام با دستای بسته سه روز پـشـت دروازه مـعـطــل بـبـیـنـن
نمیخـوام باشن بـفـهـمـن تو دلـم غـم تـنهـایی چه گـسـترده میشه
نمیخـوام که بـبـیـنـن مـادرشون سـوار مـحـمـل بـی پـرده مـیـشه
نمیخـوام باشن تو کـوفه بـبیـنن که به جـون من چه دردی افتاده
توی شـهـر پـدری، ناموسـشـون چه جوری به کوچهگردی افتاده
|